بدون عنوان
سلام عزیزه دلم
چند روزه یه حسه عجیب داشتم تا اینکه امروز 10 فروردین 95 وقتی داشتیم میرفتیم بیرون ، از داروخونه ب ب چ خریدم رفتیم خونه مامان فاطمه وقتی دیدم واقعا دوخط شد شکه شدم باورم نمیشد چند بار رفتم نگاه کردم یعنی من مامان شدم فریبرز بابا 
با اینکه چند وقت بود منتظرت بودیم ولی هم من هم بابا فریبرزت ترسیدیم
همه خوشحال شدن تا اخر شب همه فهمیده بودن کلی بهمون تبریک گفتن که سه تا شدیم
امروز که فهمیدم تو رو دارم خیلی خوشحالم -بابا فریبرز نمیدونی که چیکار میکنه 
دنیا واسمون یه جور دیگه شده
دوست دارم جیر جیرک صدات کنم تا یه اسم خوب برات انتخاب کنیم 
خیلی دوستت دارم 

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

بدون عنوان 
